پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله

ز بسکه بی تو خورم خون دل پیاله پیاله

خوش است بزمگه یار و نالهٔ نی مطرب

ز دست یار کشیدن میان لاله پیاله

صفای خاطر رندان ز چله خانه نیابی

به دیر رو که پر است از می دو ساله پیاله

بود علامت باران اشک خرمی ما

شبی که بادهٔ روشن مه است و هاله پیاله

اگر به چشم تو دعوی نکرد از سر مستی

چه شد که بر سر نرگس شکست ژاله پیاله

منه ز دست چو نرگس پیاله خاصه در این دم

که لاله می‌دهد و می‌خورد غزاله پیاله

چگونه توبه کند وحشی از پیاله کشیدن

که کرده‌اند به او در ازل حواله پیاله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵صاف طرب آماده کن ترتیب عشرتخانه ده
  2. شمارهٔ ۳۶۶لاله‌اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه
  3. شمارهٔ ۳۶۷گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده
  4. شمارهٔ ۳۶۸ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه
  5. شمارهٔ ۳۶۹بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه
  6. شمارهٔ ۳۷۰در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه
  7. شمارهٔ ۳۷۱قلب سپه ماست به یک حمله شکسته
  8. شمارهٔ ۳۷۲آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.