پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده

نشان اینچنین بختی کجا یابم نشانم ده

نثاری خواهم ای جان آفرین شایستهٔ پایش

پر از نقد وفا و مهر یک گنجینه جانم ده

سخن بسیار و فرصت کم خدایا وصل چون دادی

نمی‌بخشی اگر طول زمان طی لسانم ده

سگ خواری کش عشقم به گردن طوق خرسندی

اگر خوان امیدی گستری یک استخوانم ده

من و آزردگی از عشق و عشق چون تویی حاشا

گرت باور نمی‌داری به دست امتحانم ده

من آن خمخانه پردازم که بدمستی نمی‌دانم

الا ای ساقی دوران می از رطل گرانم ده

یکی طومار در دست و در او احوال من وحشی

اگر فرصت شود گاهی به یار نکته دانم ده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴هجر خدایا بس است زود وصالی بده
  2. شمارهٔ ۳۶۵صاف طرب آماده کن ترتیب عشرتخانه ده
  3. شمارهٔ ۳۶۶لاله‌اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه
  4. شمارهٔ ۳۶۷گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده
  5. شمارهٔ ۳۶۸ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه
  6. شمارهٔ ۳۶۹بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه
  7. شمارهٔ ۳۷۰در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه
  8. شمارهٔ ۳۷۱قلب سپه ماست به یک حمله شکسته
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.