پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

تند سویم به غضب دید که برخیز و برو

خسکم در ته پا ریخت که بگریز و برو

چیست گفتم گنهم دست به خنجر زد و گفت

پیش از آن دم که شوی کشته بپرهیز و برو

پیش رفتم که بکش دست من و دامن تو

گرم شد کاتش من باز مکن تیز و برو

می‌نشستم که مگر خار غم از پا بکشم

داد دشنام که تقریب مینگیز و برو

وحشی این دیده که گردید همه اشک امید

آب حسرت کن و از دیده فرو ریز و برو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله
  2. شمارهٔ ۳۶۴هجر خدایا بس است زود وصالی بده
  3. شمارهٔ ۳۶۵صاف طرب آماده کن ترتیب عشرتخانه ده
  4. شمارهٔ ۳۶۶لاله‌اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه
  5. شمارهٔ ۳۶۷گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده
  6. شمارهٔ ۳۶۸ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه
  7. شمارهٔ ۳۶۹بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه
  8. شمارهٔ ۳۷۰در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.