پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۸

منفعل دل خودم چند کشد جفای تو

عذر جفای تو مگر خواهمش از خدای تو

گشت ز تاب و طاقتم تاب رقیب منفعل

هیچ خجل نمی‌شود طبع ستیزه رای تو

شب همه شب دعا کنم تا که به روز من شوی

دل به ستمگری دهی کو بدهد سزای تو

رخنه چو میفتد به دل بسته نمی‌شود به گل

گو مژه تر مکن به خون خاک در سرای تو

ای رقم فریب عقل از تو بسوخت هستیم

خانه سیاه می‌کند نسخهٔ کیمیای تو

افسر لطف داشته این همه عزتش مبر

تارک عجز ما که شد پست به زیر پای تو

ای که طبیب وحشیی خوب علاج می‌کنی

وعده به حشر می‌دهد درد مرا دوای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۰با مدعی به صلح بدل گشت جنگ تو
  2. شمارهٔ ۳۶۱تند سویم به غضب دید که برخیز و برو
  3. شمارهٔ ۳۶۲خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده
  4. شمارهٔ ۳۶۳گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله
  5. شمارهٔ ۳۶۴هجر خدایا بس است زود وصالی بده
  6. شمارهٔ ۳۶۵صاف طرب آماده کن ترتیب عشرتخانه ده
  7. شمارهٔ ۳۶۶لاله‌اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه
  8. شمارهٔ ۳۶۷گذشتم از درت بر خاک سد جا چشم تر مانده
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.