پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۷

می‌روم نزدیک و حال خویش می‌گویم به او

آنچه پنهان داشتم زین پیش می‌گویم به او

گشته‌ام خاموش و پندارد که دارم راحتی

چند حرفی از درون ریش می‌گویم به او

غافل است او از من و دردم شود هر روز بیش

اندکی زین درد بیش از پیش می‌گویم به او

غمزه‌ات خونریز دل دربند لعل نوشخند

دل نمی‌داند جفای خویش می‌گویم به او

گرچه وحشی دل ازو بر کند می‌رنجد به جان

گر بد آن دلبر بدکیش می‌گویم به او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۹آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او
  2. شمارهٔ ۳۶۰با مدعی به صلح بدل گشت جنگ تو
  3. شمارهٔ ۳۶۱تند سویم به غضب دید که برخیز و برو
  4. شمارهٔ ۳۶۲خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده
  5. شمارهٔ ۳۶۳گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله
  6. شمارهٔ ۳۶۴هجر خدایا بس است زود وصالی بده
  7. شمارهٔ ۳۶۵صاف طرب آماده کن ترتیب عشرتخانه ده
  8. شمارهٔ ۳۶۶لاله‌اش از سیلیت نیلوفری شد آه آه
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.