پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۳

میان مردمانم خوار کردی عزت من کو

سگ کوی تو بودم روزگاری حرمت من کو

به سد جان می‌خرم گردی که خیزد از سر راهت

ندارم قدر خاک راه پیشت ، قیمت من کو

به داغم هر زمان دردی فزاید محرم بزمت

کسی کو با تو گوید درد و داغ حسرت من کو

چو خواهد بی‌گناهی را کشد احوال من پرسد

که آن بی‌خانمان پیدا نشد در صحبت من کو

مگو در بزم او دایم به عیش و عشرتی وحشی

کدامین عیش و عشرت ، مردم از غم ، عشرت من کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۵شد بی‌حساب کشور جانها خراب از او
  2. شمارهٔ ۳۵۶سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو
  3. شمارهٔ ۳۵۷می‌روم نزدیک و حال خویش می‌گویم به او
  4. شمارهٔ ۳۵۸منفعل دل خودم چند کشد جفای تو
  5. شمارهٔ ۳۵۹آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او
  6. شمارهٔ ۳۶۰با مدعی به صلح بدل گشت جنگ تو
  7. شمارهٔ ۳۶۱تند سویم به غضب دید که برخیز و برو
  8. شمارهٔ ۳۶۲خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.