پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۴

دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو

قفس بر هم شکست این مرغ، خرم بوستانی کو

نگاه گرم آتش در حریف انداز می‌خواهم

بر این دل کز محبت سرد شد آتش فشانی کو

می‌دوشینه از سر رفت و یک عالم خمار آمد

حریف تازه و بزم نو و رطل گرانی کو

کمند پاره در گردن گریزانست نخجیری

بخواهد جست ازین آماجگه چابک عنانی کو

مذاق تلخ دارم وحشی از زهری که می‌دانی

حدیث تلخ تا کی بشنوم شیرین زبانی کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۶سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو
  2. شمارهٔ ۳۵۷می‌روم نزدیک و حال خویش می‌گویم به او
  3. شمارهٔ ۳۵۸منفعل دل خودم چند کشد جفای تو
  4. شمارهٔ ۳۵۹آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او
  5. شمارهٔ ۳۶۰با مدعی به صلح بدل گشت جنگ تو
  6. شمارهٔ ۳۶۱تند سویم به غضب دید که برخیز و برو
  7. شمارهٔ ۳۶۲خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده
  8. شمارهٔ ۳۶۳گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.