پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

شد بی‌حساب کشور جانها خراب از او

ترک است و تندخو چه عجب بی حساب از او

پروانه یک زمان دگر زنده بیش نیست

ای شمع سرکشی مکن و رخ متاب از او

سر در نقاب خواب کش ای بلهوس که تو

بی‌یار زنده‌ای و نداری حجاب از او

تا پرده برگرفت ز ماه تمام خویش

رو زردی تمام کشید آفتاب از او

وحشی که نیم کشته به خون می‌تپد ز تو

با جان مگر برون رود این اضطراب از او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷می‌روم نزدیک و حال خویش می‌گویم به او
  2. شمارهٔ ۳۵۸منفعل دل خودم چند کشد جفای تو
  3. شمارهٔ ۳۵۹آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او
  4. شمارهٔ ۳۶۰با مدعی به صلح بدل گشت جنگ تو
  5. شمارهٔ ۳۶۱تند سویم به غضب دید که برخیز و برو
  6. شمارهٔ ۳۶۲خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم ده
  7. شمارهٔ ۳۶۳گرفته رنگ ز خون دلم چو لاله پیاله
  8. شمارهٔ ۳۶۴هجر خدایا بس است زود وصالی بده
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.