پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۱

ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو

طوقم به گردن برنهد عشق جنون فرمای تو

می‌آیی و می‌افکند چا کم به جیب عافیت

شاخ گلی دامن کشان یعنی قد رعنای تو

وقتی نگاهی رسم بود از چشم سنگین دل بتان

آن رسم هم منسوخ شد در عهد استغنای تو

فرسوده سرها در رهت در هر سری سد آرزو

وان آرزوها خاک شد یک یک به زیر پای تو

وحشی ببین اندوه دل وز سخت جانی دم مزن

کز هم بپاشد کوه را اندوه جان فرسای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۳میان مردمانم خوار کردی عزت من کو
  2. شمارهٔ ۳۵۴دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو
  3. شمارهٔ ۳۵۵شد بی‌حساب کشور جانها خراب از او
  4. شمارهٔ ۳۵۶سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو
  5. شمارهٔ ۳۵۷می‌روم نزدیک و حال خویش می‌گویم به او
  6. شمارهٔ ۳۵۸منفعل دل خودم چند کشد جفای تو
  7. شمارهٔ ۳۵۹آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او
  8. شمارهٔ ۳۶۰با مدعی به صلح بدل گشت جنگ تو
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.