پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۹

آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو

منصب پاسبانیم داده به گرد کوی تو

چیست اشاره چون زیم حکم چه می‌کند بگو

در بد و نیک عشق من رد و قبول خوی تو

پای فرشته چون مگس برده فرو در انگبین

خنده که شهد ریخته در ره گفت وگوی تو

زان خم زلف می‌کشد منت بند جادوان

گردن جان من که شد طوق پرست موی تو

می‌گذری و داشته دست نیاز پیش رو

چشم گدا نگاه من فاتحه خوان روی تو

صاف سر خم ترا نیست قرابه کش بسی

راضیم ار به من رسد درد ته سبوی تو

وحشی اگر نه رشک زد دست نگار خویشتن

گریه که می‌کند گره در گذر گلوی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۱ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو
  2. شمارهٔ ۳۵۲گرچه کردم ذوق‌ها از آشنایی‌های او
  3. شمارهٔ ۳۵۳میان مردمانم خوار کردی عزت من کو
  4. شمارهٔ ۳۵۴دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو
  5. شمارهٔ ۳۵۵شد بی‌حساب کشور جانها خراب از او
  6. شمارهٔ ۳۵۶سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو
  7. شمارهٔ ۳۵۷می‌روم نزدیک و حال خویش می‌گویم به او
  8. شمارهٔ ۳۵۸منفعل دل خودم چند کشد جفای تو
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.