پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو

اگر با من رفیقی می‌روم آمادهٔ ره شو

سبک باش ای صباح روز عشرت بس گران خیزی

تو هم از حد درازی ای شب اندوه کوته شو

هنوز از شب همان پاس نخست است ای فلک مارا

چه شد چون دیگران گو یک شب ما هم سحر گه شو

ز سیمای قصب درماهتاب افتاده جانها را

برآی ای ابر مشکین سایه پوش طلعت مه شو

بهشتی هست نام آن مقام عشق و حیرانی

ولی تا عقل هست آنجا نشاید رفت آگه شو

قبول ورد مردم از تک و پوی عبث خیزد

نه مردود در کس باش و نه مقبول در گه شو

هوای طبع تشویشات دارد خوش بیا وحشی

به اطمینان خاطر گوشه‌ای بنشین مرفه شو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰یک بار نباشد که نیازرده‌ام از تو
  2. شمارهٔ ۳۵۱ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو
  3. شمارهٔ ۳۵۲گرچه کردم ذوق‌ها از آشنایی‌های او
  4. شمارهٔ ۳۵۳میان مردمانم خوار کردی عزت من کو
  5. شمارهٔ ۳۵۴دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو
  6. شمارهٔ ۳۵۵شد بی‌حساب کشور جانها خراب از او
  7. شمارهٔ ۳۵۶سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو
  8. شمارهٔ ۳۵۷می‌روم نزدیک و حال خویش می‌گویم به او
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.