پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

تو پاک دامن نوگلی، من بلبل نالان تو

پاک از همه آلایشی عشق من و دامان تو

زینسان متاز ای سنگدل ترسم بلغزد توسن‌ات

کز خون ناحق‌کشتگان، گِل شد سر میدان تو

از جا بجنبد لشکری کز فتنه عالم پُر شود

گر غمزه را فرمان دهد، جنبیدن مژگان تو

تو خوش بیا جولان‌کنان، گو جان ما بر باد رو

ای خاک جان عالمی در عرصه‌ی جولان تو

سهل است قتل عالمی، بنشین تو و نظاره کن

کز عهد می‌آید برون، یک دیدن پنهان تو

بر دل اگر خنجر خورد، بر دیده گر نشتر خلد

آگه نگردم بس که شد، چشم و دلم حیران تو

وحشی چه پرهیزی برو! خود را بزن بر تیغ او

آخر تو را چون می‌کشد این درد بی درمان تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
  2. شمارهٔ ۳۵۰یک بار نباشد که نیازرده‌ام از تو
  3. شمارهٔ ۳۵۱ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو
  4. شمارهٔ ۳۵۲گرچه کردم ذوق‌ها از آشنایی‌های او
  5. شمارهٔ ۳۵۳میان مردمانم خوار کردی عزت من کو
  6. شمارهٔ ۳۵۴دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو
  7. شمارهٔ ۳۵۵شد بی‌حساب کشور جانها خراب از او
  8. شمارهٔ ۳۵۶سد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.