پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۶

ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن

آنچه او در کار من کردست در کارش مکن

هندوی چشم تو شد می‌بین خریدارانه‌اش

اعتمادی لیک بر ترکان خونخوارش مکن

گرچه تو سلطان حسنی دارد او هم کشوری

شوکت حسنش مبر بی‌قدر و مقدارش مکن

انتقام از من کشد مپسند بر من این‌ستم

رخصت نظاره‌اش ده منع دیدارش مکن

جای دیگر دارد او شهباز اوج جان ماست

هم قفس با خیل مرغان گرفتارش مکن

این چه گستاخی‌ست وحشی تا چه باشد حکم ناز

التماس لطف با او کردن از یارش مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۸دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو
  2. شمارهٔ ۳۴۹آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
  3. شمارهٔ ۳۵۰یک بار نباشد که نیازرده‌ام از تو
  4. شمارهٔ ۳۵۱ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو
  5. شمارهٔ ۳۵۲گرچه کردم ذوق‌ها از آشنایی‌های او
  6. شمارهٔ ۳۵۳میان مردمانم خوار کردی عزت من کو
  7. شمارهٔ ۳۵۴دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو
  8. شمارهٔ ۳۵۵شد بی‌حساب کشور جانها خراب از او
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.