پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۵

ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن

به تقصیر عنایت یک تبسم عذر خواهم کن

ره آوارگی در پیش و از پی دیدهٔ حسرت

وداعی نام نه این را و چشمی بر نگاهم کن

ز کوی او که کار پاسبان کعبه می‌کردم

خدایا بی ضرورت گر روم سنگ سیاهم کن

بخوان ای عشق افسونی و آن افسون بدم بر من

مرا بال و پری ده مرغ آن پرواز گاهم کن

به کنعانم مبر ای بخت من یوسف نمی‌خواهم

ببرآنجا که کوی اوست در زندان و چاهم کن

ز سد فرسنگ از پشت حریفان جسته پیکانم

مرو نزدیک او وحشی حذر از تیر آهم کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۷تو پاک دامن نوگلی، من بلبل نالان تو
  2. شمارهٔ ۳۴۸دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو
  3. شمارهٔ ۳۴۹آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
  4. شمارهٔ ۳۵۰یک بار نباشد که نیازرده‌ام از تو
  5. شمارهٔ ۳۵۱ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو
  6. شمارهٔ ۳۵۲گرچه کردم ذوق‌ها از آشنایی‌های او
  7. شمارهٔ ۳۵۳میان مردمانم خوار کردی عزت من کو
  8. شمارهٔ ۳۵۴دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.