پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

زین سان که تند می‌گذرد خوش‌خرام من

کی ملتفت شود به جواب سلام من

گفتم بگو از آن لبِ شیرین حکایتی

سد تلخ گفت دلبر شیرین‌کلام من

آن شمع گر ز سوز دل من خبر نداشت

بهر چه برفروخت چو بشنید نام من

کامی نیافتم ز لب او به بوسه‌ای

هرگز نبود آن لب شیرین به کام من

وحشی غزال من که به من آرمیده بود

وحشی چنان نشد که شود باز رام من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳گهی از بزم بر می‌خیز و طرف بام جا می‌کن
  2. شمارهٔ ۳۴۴می‌یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
  3. شمارهٔ ۳۴۵ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن
  4. شمارهٔ ۳۴۶ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن
  5. شمارهٔ ۳۴۷تو پاک دامن نوگلی، من بلبل نالان تو
  6. شمارهٔ ۳۴۸دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو
  7. شمارهٔ ۳۴۹آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
  8. شمارهٔ ۳۵۰یک بار نباشد که نیازرده‌ام از تو
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.