پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰

ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن

آغاز عشق است ای پسر اینها مکن اینها مکن

ول یاری بدان رسمی‌ست خوبان را کهن

ای از همه بی رحم تر رسم نوی پیدا مکن

گاهی نگاهی می‌کنی آن هم به چندین خشم و ناز

گو کارها یکباره شو این چشم هم بالا مکن

مشهور شهری گشته‌ای وحشی چه رسوایی‌ست این

چندین به کوی او مرو خود را دگر رسوا مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۲به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
  2. شمارهٔ ۳۴۳گهی از بزم بر می‌خیز و طرف بام جا می‌کن
  3. شمارهٔ ۳۴۴می‌یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
  4. شمارهٔ ۳۴۵ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن
  5. شمارهٔ ۳۴۶ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن
  6. شمارهٔ ۳۴۷تو پاک دامن نوگلی، من بلبل نالان تو
  7. شمارهٔ ۳۴۸دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو
  8. شمارهٔ ۳۴۹آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.