پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن

حیات خضر خواهی فکر آب زندگانی کن

ز اهل نشأه حرفی یاد دارم جان من بشنو

نشین با شیشه همزانو و می را یار جانی کن

دل مینای می‌باید که باشد صاف با رندان

دگر هرکس که باشد گو چو ساغر سرگرانی کن

به آواز دف و نی خاکبوس دیر می‌گوید

بیا خاک در میخانه باش و کامرانی کن

ز رنگ آمیزی دوران مشو غافل ز من بشنو

می رنگین به جام انداز و عارض ارغوانی کن

نصیحت گوش کن وحشی که از غم پیر گردیدی

صراحی گیر و ساغر خواه و حظی از جوانی کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴می‌یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
  2. شمارهٔ ۳۴۵ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن
  3. شمارهٔ ۳۴۶ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن
  4. شمارهٔ ۳۴۷تو پاک دامن نوگلی، من بلبل نالان تو
  5. شمارهٔ ۳۴۸دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شو
  6. شمارهٔ ۳۴۹آمده نو به شحنگی در دلم آرزوی تو
  7. شمارهٔ ۳۵۰یک بار نباشد که نیازرده‌ام از تو
  8. شمارهٔ ۳۵۱ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.