پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۸

نوبهار آمد ولی بی‌دوستان در بوستان

آتشین میلیست در چشمم نهال ارغوان

تا گل سوری بخندد ساقی بزم بهار

ریخت در جام زمرد فام خیری زعفران

غنچه کی خندد به روی بلبل شب زنده‌دار

گر نیندازد نسیم صبح خود را در میان

بر سر هر شاخ گل مرغی خوش الحان و مرا

مهر خاموشیست چون برگ شقایق بر زبان

غنچه با مرغ سحر خوان سرگران گردیده بود

از کناری باد صبح انداخت خود را در میان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۰ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن
  2. شمارهٔ ۳۴۱زین سان که تند می‌گذرد خوش‌خرام من
  3. شمارهٔ ۳۴۲به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
  4. شمارهٔ ۳۴۳گهی از بزم بر می‌خیز و طرف بام جا می‌کن
  5. شمارهٔ ۳۴۴می‌یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
  6. شمارهٔ ۳۴۵ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن
  7. شمارهٔ ۳۴۶ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن
  8. شمارهٔ ۳۴۷تو پاک دامن نوگلی، من بلبل نالان تو
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.