پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۷

ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن

سعی دارد محنت هجران تو هم امداد کن

عیش خسرو چیست با شیرین به طرف جوی شیر

رحم گو بر جان محنت دیدهٔ فرهاد کن

ناقهٔ لیلی به سرعت رفت و از آشفتگی

راه گم کردست مجنون ای جرس فریاد کن

ای که یک دم فارغ از یاد رقیبان نیستی

هیچ عیبی نیست ما را نیز گاهی یاد کن

غافلی وحشی ز ترک چشم تیر انداز او

تیر جست ای صید غافل چشم بر صیاد کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۹فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن
  2. شمارهٔ ۳۴۰ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن
  3. شمارهٔ ۳۴۱زین سان که تند می‌گذرد خوش‌خرام من
  4. شمارهٔ ۳۴۲به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
  5. شمارهٔ ۳۴۳گهی از بزم بر می‌خیز و طرف بام جا می‌کن
  6. شمارهٔ ۳۴۴می‌یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
  7. شمارهٔ ۳۴۵ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن
  8. شمارهٔ ۳۴۶ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکن
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.