پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۶

آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان

طوق در گردن همان زنجیر در پا همچنان

رفته بودم ز آتش امید در دل شعله‌ها

آمدم دل گرم از سوز تمنا همچنان

یار خسرو گشت شیرین و برید از کوهکن

کوهکن ره می‌برد در کوه خارا همچنان

پیش لیلی کیست تاگوید ز استیلای عشق

بازگشت از کعبه مجنون رند و رسوا همچنان

رو به شهر و ملک خویش آورد هر آواره‌ای

وحشی بی خان و مان در کوه و صحرا همچنان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۸نوبهار آمد ولی بی‌دوستان در بوستان
  2. شمارهٔ ۳۳۹فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن
  3. شمارهٔ ۳۴۰ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن
  4. شمارهٔ ۳۴۱زین سان که تند می‌گذرد خوش‌خرام من
  5. شمارهٔ ۳۴۲به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
  6. شمارهٔ ۳۴۳گهی از بزم بر می‌خیز و طرف بام جا می‌کن
  7. شمارهٔ ۳۴۴می‌یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
  8. شمارهٔ ۳۴۵ز کویت رخت بربستم نگاهی زاد راهم کن
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.