پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۵

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

زان روی که از جمله گرفتارترم من

روزی که نماند دگری بر سر کویت

دانی که ز اغیار وفادارترم من

بر بی کسی من نگر و چارهٔ من کن

زان کز همه کس بی کس و بی‌یارترم من

بیداد کنی پیشه و چون از تو کنم داد

زارم بکشی کز که ستمکارترم من

وحشی به طبیب من بیچاره که گوید

کامروز ز دیروز بسی زارترم من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۷ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن
  2. شمارهٔ ۳۳۸نوبهار آمد ولی بی‌دوستان در بوستان
  3. شمارهٔ ۳۳۹فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن
  4. شمارهٔ ۳۴۰ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن
  5. شمارهٔ ۳۴۱زین سان که تند می‌گذرد خوش‌خرام من
  6. شمارهٔ ۳۴۲به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
  7. شمارهٔ ۳۴۳گهی از بزم بر می‌خیز و طرف بام جا می‌کن
  8. شمارهٔ ۳۴۴می‌یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.