پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۴

چه کم می‌گردد از حشمت بلاگردان نازم کن

نگاهی چند ناز آلوده در کار نیازم کن

درخت میوه‌ای داری صلای میوه‌ای میزن

ولی اندیشه از گستاخی دست درازم کن

به دیوانش مرا کاری فتاد ای لطف پنهانی

یکی زان شیوه‌های پیش خدمت کار سازم کن

برون آور ز جیبت آن عنایتها که می‌دانی

کلیدی وز در زندا ن غم این قفل بازم کن

به هیچم می‌توان کردن تسلی گر دلت خواهد

نمی‌گویم که خاص از شیوه‌های دلنوازم کن

حجابست اینکه خالی می‌کند پهلوی ما از تو

به یک جانب فکن این شرم، و رفع احترازم کن

ز من برخاست تکلیف از جنون عشق بت وحشی

ببر دیوانگی از طبع و تکلیف نمازم کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۶آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
  2. شمارهٔ ۳۳۷ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن
  3. شمارهٔ ۳۳۸نوبهار آمد ولی بی‌دوستان در بوستان
  4. شمارهٔ ۳۳۹فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن
  5. شمارهٔ ۳۴۰ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن
  6. شمارهٔ ۳۴۱زین سان که تند می‌گذرد خوش‌خرام من
  7. شمارهٔ ۳۴۲به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
  8. شمارهٔ ۳۴۳گهی از بزم بر می‌خیز و طرف بام جا می‌کن
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.