پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۲

شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان

جان باختم در دوستی او دشمن جان همچنان

هر کس که آمد غیر ما در بزم وصلش یافت جا

ما بر سر راه فنا با خاک یکسان همچنان

عمریست کز پیش نظر بگذشت آن بیدادگر

ما بر سر آن رهگذر افتاده حیران همچنان

حالم مپرس ای همنشین بی طرهٔ آن نازنین

آشفته بودم پیش ازین هستم پریشان همچنان

وحشی بسی شب تا سحر بودم پریشان، دیده تر

باقی‌ست آن سوز جگر وان چشم گریان همچنان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۴چه کم می‌گردد از حشمت بلاگردان نازم کن
  2. شمارهٔ ۳۳۵پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
  3. شمارهٔ ۳۳۶آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
  4. شمارهٔ ۳۳۷ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن
  5. شمارهٔ ۳۳۸نوبهار آمد ولی بی‌دوستان در بوستان
  6. شمارهٔ ۳۳۹فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن
  7. شمارهٔ ۳۴۰ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن
  8. شمارهٔ ۳۴۱زین سان که تند می‌گذرد خوش‌خرام من
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.