پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۱

اینچنین گر جانب اغیار خواهی داشتن

بعد ازین خوش عاشق بسیار خواهی داشتن

یک خریدار دگر ماندست و گر اینست وضع

بیش ازین هم گرمی بازار خواهی داشتن

بندهٔ بسیار خواهی داشت در فرمان خویش

گر چنین پروای خدمتکار خواهی داشتن

باغبانا خار در راه تماشاچی منه

دایم این گلها مگر بر بار خواهی داشتن

ضبط خود کن وحشی این گستاخ گویی تابه کی

باز می‌دانم که با او کار خواهی داشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۳تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من
  2. شمارهٔ ۳۳۴چه کم می‌گردد از حشمت بلاگردان نازم کن
  3. شمارهٔ ۳۳۵پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
  4. شمارهٔ ۳۳۶آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
  5. شمارهٔ ۳۳۷ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن
  6. شمارهٔ ۳۳۸نوبهار آمد ولی بی‌دوستان در بوستان
  7. شمارهٔ ۳۳۹فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن
  8. شمارهٔ ۳۴۰ما را میازار اینهمه چندین جفا بر ما مکن
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.