پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۰

مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن

پی آرایش بزم حریفان گل به دامن کن

تو شمع مجلس افروزی ، من سرگشته پروانه

مرا آتش به جان زن دیگران را خانه روشن کن

مکن نادیده وز من تند چون بیگانگان مگذر

مرا شاید که جایی دیده باشی چشم بر من کن

چو کار من نخواهد شد به کام دوستان از تو

هلاکم ساز باری فارغم از طعن دشمن کن

ببین وحشی که چون سویت به زهر چشم می‌بیند

ترا زان پیش کز مجلس براند عزم رفتن کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۲شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان
  2. شمارهٔ ۳۳۳تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من
  3. شمارهٔ ۳۳۴چه کم می‌گردد از حشمت بلاگردان نازم کن
  4. شمارهٔ ۳۳۵پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
  5. شمارهٔ ۳۳۶آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
  6. شمارهٔ ۳۳۷ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن
  7. شمارهٔ ۳۳۸نوبهار آمد ولی بی‌دوستان در بوستان
  8. شمارهٔ ۳۳۹فراغت بایدت جا در سر کوی قناعت کن
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.