پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۸

مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن

زبان کوته ما را به خود دراز مکن

مکن مباد که عادت کند طبیعت تو

بد است این همه عادت به خشم و ناز مکن

پر است شهر ز ناز بتان نیاز کم است

مکن چنانکه شوم از تو بی نیاز، مکن

من آن نیم که بدی سر زند ز یاری من

درآ خوش از در یاری و احتراز مکن

به حال وحشی خود چشم رحمتی بگشای

در امید به رویش چنین فراز مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۰مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن
  2. شمارهٔ ۳۳۱اینچنین گر جانب اغیار خواهی داشتن
  3. شمارهٔ ۳۳۲شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان
  4. شمارهٔ ۳۳۳تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من
  5. شمارهٔ ۳۳۴چه کم می‌گردد از حشمت بلاگردان نازم کن
  6. شمارهٔ ۳۳۵پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
  7. شمارهٔ ۳۳۶آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
  8. شمارهٔ ۳۳۷ای اجل از قید زندان غمم آزاد کن
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.