پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۷

ای قامت تو جلوه ده شیوه‌های حسن

در هر کرشمهٔ تو نهان سد ادای حسن

خواهی بدار و خواه بکش ، ناپسند نیست

مستحسن است‌هر چه بود اقتضای حسن

سلطان حسن هر چه کند حکم حکم اوست

بگذار کار حسن به تدبیر و رای حسن

این حسن پنج روز به یوسف وفا نکرد

زنهار اعتماد مکن بر وفای حسن

دانی که گل ز باغ چرا زود می‌رود

یعنی که اندکیست زمان بقای حسن

گویی بزن که حال جهان برقرار نیست

حالا که در رکاب مراد است پای حسن

وحشی من و گدایی خوبان که این گروه

سلطان عالمند ز فر همای حسن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۹رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من
  2. شمارهٔ ۳۳۰مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن
  3. شمارهٔ ۳۳۱اینچنین گر جانب اغیار خواهی داشتن
  4. شمارهٔ ۳۳۲شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان
  5. شمارهٔ ۳۳۳تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من
  6. شمارهٔ ۳۳۴چه کم می‌گردد از حشمت بلاگردان نازم کن
  7. شمارهٔ ۳۳۵پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
  8. شمارهٔ ۳۳۶آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.