پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

به دل دیرین بنایی بود کندم

به جای او ز نو طرحی فکندم

خریدارانه چشمی دید سویم

نگفت اما هنوز از چون و چندم

قبولی زان نگه می‌یابم ای بخت

بسوزان بهر چشم بد سپندم

نگهبانت به سوی فتنه و ناز

فریبم می‌دهند و می‌برندم

ره پر تیغ و تیر غمزه پیش است

خداوندا نگه دار از گزندم

برو وحشی تو صید زلف او باش

که من جای دگر سر در کمندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن
  2. شمارهٔ ۳۲۵هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران
  3. شمارهٔ ۳۲۶من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن
  4. شمارهٔ ۳۲۷ای قامت تو جلوه ده شیوه‌های حسن
  5. شمارهٔ ۳۲۸مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن
  6. شمارهٔ ۳۲۹رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من
  7. شمارهٔ ۳۳۰مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن
  8. شمارهٔ ۳۳۱اینچنین گر جانب اغیار خواهی داشتن
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.