پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۳

به استغنات میرم سرو استغنا بلند من

که خوش راضیست از تو جان استغنا پسند من

سرت گردم به رقص آور دلم را گرم سویم بین

که نیک است از برای چشم بد دود سپند من

من این تار نگه را حلقه حلقه می‌کنم اما

شکاری را که من دیدم زیاد است از کمند من

حلاوت بخشیی گاهی به شکر خنده میفرما

به زهر چشم خود مگذار کار زهر خند من

شکاری نیستم کارایش فتراک را شایم

به صید من چه سعی است اینکه دارد صید بند من

مرا بایست کشتن تا نه من رسوا شوم نی او

نصیحت نشنو من گوش اگر می‌کرد پند من

ز وحشی بر در او بدترم بلک از سگ کویم

ازین بدتر شوم اینست اگر بخت نژند من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۵هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران
  2. شمارهٔ ۳۲۶من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن
  3. شمارهٔ ۳۲۷ای قامت تو جلوه ده شیوه‌های حسن
  4. شمارهٔ ۳۲۸مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن
  5. شمارهٔ ۳۲۹رشک می‌بردند شهری بر من و احوال من
  6. شمارهٔ ۳۳۰مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن
  7. شمارهٔ ۳۳۱اینچنین گر جانب اغیار خواهی داشتن
  8. شمارهٔ ۳۳۲شد صرف عمرم در وفا بیداد جانان همچنان
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.