پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

یک همدم و همنفس ندارم

می‌میرم و هیچ کس ندارم

گویند بگیر دامن وصل

می‌خواهم و دسترس ندارم

دارم هوس و نمی‌دهد دست

آن نیست که این هوس ندارم

گفتی گله‌ای ز ما نداری

دارم گله از تو پس ندارم

وحشی نروم به خواب راحت

تا تکیه به خار و خس ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱در بزم وصل اگر چه همین در میان منم
  2. شمارهٔ ۳۲۲به دل دیرین بنایی بود کندم
  3. شمارهٔ ۳۲۳به استغنات میرم سرو استغنا بلند من
  4. شمارهٔ ۳۲۴آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن
  5. شمارهٔ ۳۲۵هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران
  6. شمارهٔ ۳۲۶من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن
  7. شمارهٔ ۳۲۷ای قامت تو جلوه ده شیوه‌های حسن
  8. شمارهٔ ۳۲۸مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.