پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم

نشد پابوس روزی آستان بوسیدم و رفتم

ز گرد راه خود را بر سر کوی تو افکندم

رخ پر گرد بر خاک درت مالیدم و رفتم

اگر منزل به منزل چون جرس نالم عجب نبود

که آواز درایی از درت نشنیدم و رفتم

نیامد سرو من بیرون که بر گرد سرش گردم

به سان گرد باد از غم به خود پیچیدم و رفتم

میسر چون نشد وحشی که بینم خلوت وصلش

به حسرت بر در و دیوار کویش دیدم و رفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
  2. شمارهٔ ۳۲۱در بزم وصل اگر چه همین در میان منم
  3. شمارهٔ ۳۲۲به دل دیرین بنایی بود کندم
  4. شمارهٔ ۳۲۳به استغنات میرم سرو استغنا بلند من
  5. شمارهٔ ۳۲۴آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن
  6. شمارهٔ ۳۲۵هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران
  7. شمارهٔ ۳۲۶من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن
  8. شمارهٔ ۳۲۷ای قامت تو جلوه ده شیوه‌های حسن
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.