پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم

نه تر است این مروت نه مراست چشم این هم

چه بهانه ساخت دیگر به هلاک بیگناهان

که تعرض است بر لب گرهیست بر جبین هم

به میان جنگ و صلحت من و دست و آن دعاها

که ز آستین بر آید نه رود به آستین هم

نه همین فلک خجل شد ز کف نیاز عشقم

که ز سجده‌های شوقم شده منفعل زمین هم

برسان ز خرمن خود مددی به بی نصیبان

که نه خرمن تو ماند نه هجوم خوشه چین هم

چه متاع رستگاری بودم ز سجدهٔ بت

که ذخیره‌ای نبردم ز نگاه واپسین هم

ز تو خوش نماست وحشی ره و رسم زهد و رندی

که دلیست حق شناس و نظری خدای بین هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹یک همدم و همنفس ندارم
  2. شمارهٔ ۳۲۰چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
  3. شمارهٔ ۳۲۱در بزم وصل اگر چه همین در میان منم
  4. شمارهٔ ۳۲۲به دل دیرین بنایی بود کندم
  5. شمارهٔ ۳۲۳به استغنات میرم سرو استغنا بلند من
  6. شمارهٔ ۳۲۴آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن
  7. شمارهٔ ۳۲۵هست هنوز ماه من چشم و چراغ دیگران
  8. شمارهٔ ۳۲۶من اگر این بار رفتم ، رفتم آزارم مکن
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.