پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

کاری مکن که رخصت آه سحر دهم

وین تند باد را به چراغ تو سردهم

آبم ز جوی تیغ تغافل مده ، مباد

نخلی شوم که خنجر الماس بردهم

سیلی ز دیده خواهدم آمد دل شبی

اولیتر آنکه من همه کس را خبر دهم

کشتی نوح چیست چو توفان گریه شد

هرتخته زان سفینه به موجی دگر دهم

لرزد دلم که خانه حسنت کند سیاه

گر اندک اختیار به دود جگر دهم

افسردگی بس است که باد خزان شود

آه ار به بوستان جمال تو سر دهم

بیداد کیش من متنبه نمی‌شود

وحشی من این ندای عبث چند دردهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم
  2. شمارهٔ ۳۱۸دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم
  3. شمارهٔ ۳۱۹یک همدم و همنفس ندارم
  4. شمارهٔ ۳۲۰چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
  5. شمارهٔ ۳۲۱در بزم وصل اگر چه همین در میان منم
  6. شمارهٔ ۳۲۲به دل دیرین بنایی بود کندم
  7. شمارهٔ ۳۲۳به استغنات میرم سرو استغنا بلند من
  8. شمارهٔ ۳۲۴آمد آمد حسن در رخش غرور انگیختن
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.