پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۲

جان رفت و ما به آرزوی دل نمی‌رسیم

هرچند می‌رویم به منزل نمی‌رسیم

برقیم و بلکه تندتر از برق و رعد نیز

وین طرفه تر که هیچ به محمل نمی‌رسیم

لطف خدا مدد کند از ناخدا چه سود

تا باد شرطه نیست به ساحل نمی‌رسیم

در اصل حل مسأله عشق کس نکرد

یا ما بدین دقیقهٔ مشکل نمی‌رسیم

وحشی نمی‌رسد ز رهی آن سوار تند

کش از ره دگر ز مقابل نمی‌رسیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۴مدتی شد کز گلستانی جدا افتاده‌ام
  2. شمارهٔ ۳۰۵صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
  3. شمارهٔ ۳۰۶کی بود کز تو جان فکاری نداشتم
  4. شمارهٔ ۳۰۷آتش به جگر زان رخ افروخته دارم
  5. شمارهٔ ۳۰۸چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
  6. شمارهٔ ۳۰۹دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم
  7. شمارهٔ ۳۱۰جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم
  8. شمارهٔ ۳۱۱من که چون شمع از تف دل جانگدازی می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.