پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم

در گوشهٔ باغی می نابی نکشیدیم

چون سبزه قدم بر لب جویی ننهادیم

چون لاله قدح بر لب آبی نکشیدیم

بر چهره کشیدیم نقاب کفن افسوس

کز چهرهٔ مقصود نقابی نکشیدیم

بسیار عذابی که کشیدیم ولیکن

دشوارتر از هجر عذابی نکشیدیم

وحشی به رخ ما در فیضی نگشودند

تا پای طلب از همه بابی نکشیدیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱من که چون شمع از تف دل جانگدازی می‌کنم
  2. شمارهٔ ۳۱۲گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم
  3. شمارهٔ ۳۱۳صد دشنه بر دل می‌خورم وز خویش پنهان می‌کنم
  4. شمارهٔ ۳۱۴آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
  5. شمارهٔ ۳۱۵کاری مکن که رخصت آه سحر دهم
  6. شمارهٔ ۳۱۶ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم
  7. شمارهٔ ۳۱۷نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم
  8. شمارهٔ ۳۱۸دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.