پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۳

صد دشنه بر دل می‌خورم وز خویش پنهان می‌کنم

جان گریه بر من می‌کند من خنده بر جان می‌کنم

خون قطره قطره می‌چکد تا اشک نومیدی شود

وز آه سرد اندر جگر آن قطره پیکان می‌کنم

دست غم اندر جیب جان پای نشاط اندر چمن

پیراهنم صد چاک و من گل در گریبان می‌کنم

گلخن‌فروز حسرتم گردآورد خاشاک غم

بی‌درد پندارد که من گشت گلستان می‌کنم

غم هم به تنگ آمد ولی قفلست دایم بر درش

این خانهٔ تنگی که من او را به زندان می‌کنم

امروز یا فردا اجل دشواری غم می‌برد

وحشی دو روزی صبر کن کار تو آسان می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۵کاری مکن که رخصت آه سحر دهم
  2. شمارهٔ ۳۱۶ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم
  3. شمارهٔ ۳۱۷نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم
  4. شمارهٔ ۳۱۸دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم
  5. شمارهٔ ۳۱۹یک همدم و همنفس ندارم
  6. شمارهٔ ۳۲۰چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
  7. شمارهٔ ۳۲۱در بزم وصل اگر چه همین در میان منم
  8. شمارهٔ ۳۲۲به دل دیرین بنایی بود کندم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.