پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۲

گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم

پیکر به خون اندر کشم جان خونبهای او دهم

بزم فراغ آراست دل کو بی محابا غمزه‌ای

کش من ز راه چشم خود سر در سرای او دهم

جانی به حسرت می‌کنم بهر عیادت گو میا

کی بهر حفظ جان خود تشویش پای او دهم

ماخولیا گر نیست این جویم چرا خونخواره‌ای

کو قصد جان من کند من جان برای او دهم

چون عشق خواهم دشمنی این جان ایمن خفته را

تا باز سد ره هر شبی تغییر جای او دهم

وحشی شکایت تا به کی از روزگار عافیت

ایام رشک عشق کو تا من سزای او دهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۴آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
  2. شمارهٔ ۳۱۵کاری مکن که رخصت آه سحر دهم
  3. شمارهٔ ۳۱۶ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم
  4. شمارهٔ ۳۱۷نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم
  5. شمارهٔ ۳۱۸دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم
  6. شمارهٔ ۳۱۹یک همدم و همنفس ندارم
  7. شمارهٔ ۳۲۰چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
  8. شمارهٔ ۳۲۱در بزم وصل اگر چه همین در میان منم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.