پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

من که چون شمع از تف دل جانگدازی می‌کنم

گر سرم برداری از تن سرفرازی می‌کنم

با چنین تندی و بی باکی که آن عاشق کشست

آه اگر داند که با او عشقبازی می‌کنم

می‌کشد آنم که خنجر می‌زند وانگه به ناز

باز می پرسد که چون عاشق نوازی می‌کنم

ای عزیزان بار خواهم بست یار من کجاست

حاضرش سازید تا من کار سازی می‌کنم

همچو وحشی نیم بسمل در میان خاک و خون

می‌تپم و آن شوخ پندارد که بازی می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳صد دشنه بر دل می‌خورم وز خویش پنهان می‌کنم
  2. شمارهٔ ۳۱۴آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
  3. شمارهٔ ۳۱۵کاری مکن که رخصت آه سحر دهم
  4. شمارهٔ ۳۱۶ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم
  5. شمارهٔ ۳۱۷نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم
  6. شمارهٔ ۳۱۸دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم
  7. شمارهٔ ۳۱۹یک همدم و همنفس ندارم
  8. شمارهٔ ۳۲۰چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.