پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۰

جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم

با ما چه شد که بد شده‌ای ما چه کرده‌ایم

آیا چه شد که پهلوی ما جا نمی‌کنی

از ما چه کار سر زده بی‌جا چه کرده‌ایم

بندد کمر به کشتن ما هرکه بنگریم

چون است ما به مردم دنیا چه کرده‌ایم

وحشی به پای دار چو ما را برند خلق

از بهر چیست این همه غوغا چه کرده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۲گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم
  2. شمارهٔ ۳۱۳صد دشنه بر دل می‌خورم وز خویش پنهان می‌کنم
  3. شمارهٔ ۳۱۴آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
  4. شمارهٔ ۳۱۵کاری مکن که رخصت آه سحر دهم
  5. شمارهٔ ۳۱۶ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم
  6. شمارهٔ ۳۱۷نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم
  7. شمارهٔ ۳۱۸دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم
  8. شمارهٔ ۳۱۹یک همدم و همنفس ندارم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.