پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم

مگر دشمن کند این‌ها که من با جان خود کردم

طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری

غلط می‌گفت خود را کشتم و درمان خود کردم

مگو وقتی دل صد پاره‌ای بودت کجا بردی

کجا بردم ز راه دیده در دامان خود کردم

ز سر بگذشت آب دیده‌اش از سرگذشت من

به هر کس شرح آب دیدهٔ گریان خود کردم

ز حرف گرم وحشی آتشی در سینه افکندم

به او اظهار سوز سینهٔ سوزان خود کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم
  2. شمارهٔ ۳۱۱من که چون شمع از تف دل جانگدازی می‌کنم
  3. شمارهٔ ۳۱۲گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم
  4. شمارهٔ ۳۱۳صد دشنه بر دل می‌خورم وز خویش پنهان می‌کنم
  5. شمارهٔ ۳۱۴آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
  6. شمارهٔ ۳۱۵کاری مکن که رخصت آه سحر دهم
  7. شمارهٔ ۳۱۶ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم
  8. شمارهٔ ۳۱۷نه من از تو مهر خواهم نه تو بگذری ز کین هم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.