پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

آتش به جگر زان رخ افروخته دارم

وین گریهٔ تلخ از جگر سوخته دارم

گفتی تو چه اندوخته‌ای ز آتش دوری

این داغ که بر جان غم اندوخته دارم

انداخته‌ام صید مراد از نظر خویش

یعنی صفت باز نظر دوخته دارم

در دام غمت تازه فتادم نگهم دار

من عادت مرغان نو آموخته دارم

وحشی به دل این آتش سوزنده‌ چو فانوس

از پرتو آن شمع بر افروخته دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم
  2. شمارهٔ ۳۱۰جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم
  3. شمارهٔ ۳۱۱من که چون شمع از تف دل جانگدازی می‌کنم
  4. شمارهٔ ۳۱۲گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم
  5. شمارهٔ ۳۱۳صد دشنه بر دل می‌خورم وز خویش پنهان می‌کنم
  6. شمارهٔ ۳۱۴آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
  7. شمارهٔ ۳۱۵کاری مکن که رخصت آه سحر دهم
  8. شمارهٔ ۳۱۶ما اجنبی ز قاعدهٔ کار عالمیم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.