پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

کی بود کز تو جان فکاری نداشتم

درد دلی و نالهٔ زاری نداشتم

تا بود نقد جان ، به کف من نیامدی

آنروز آمدی که نثاری نداشتم

گفتم ز کار برد مرا خنده کردنت

خندید و گفت من به تو کاری نداشتم

شد مانع نشستنم از خاک راه خویش

خاکم به سر که قدر غباری نداشتم

پیوسته دست بر سرم از عشق بود کار

هرگز به دست دست نگاری نداشتم

در مجلسی میانه جمعی نبود یار

کانجا پی نظاره کناری نداشتم

وحشی مرا به هیچ گلستان گذر نبود

کز نوگلی فغان هزاری نداشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
  2. شمارهٔ ۳۰۹دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم
  3. شمارهٔ ۳۱۰جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم
  4. شمارهٔ ۳۱۱من که چون شمع از تف دل جانگدازی می‌کنم
  5. شمارهٔ ۳۱۲گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم
  6. شمارهٔ ۳۱۳صد دشنه بر دل می‌خورم وز خویش پنهان می‌کنم
  7. شمارهٔ ۳۱۴آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
  8. شمارهٔ ۳۱۵کاری مکن که رخصت آه سحر دهم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.