پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم

خوش بر سر بهانه نشسته‌ست طاقتم

من مرد حملهٔ سپه هجر نیستم

گیرم که استوار بود پای جرأتم

زندان بی در است کدورتسرای هجر

من چون در این طلسم فتادم به حیرتم

جایز نداشته‌ست کسی هجر دائمی

من مفتی مسائل کیش محبتم

وحشی منم مورخ زندانیان هجر

زیرا که دیر سالهٔ زندان حسرتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷آتش به جگر زان رخ افروخته دارم
  2. شمارهٔ ۳۰۸چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
  3. شمارهٔ ۳۰۹دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم
  4. شمارهٔ ۳۱۰جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم
  5. شمارهٔ ۳۱۱من که چون شمع از تف دل جانگدازی می‌کنم
  6. شمارهٔ ۳۱۲گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم
  7. شمارهٔ ۳۱۳صد دشنه بر دل می‌خورم وز خویش پنهان می‌کنم
  8. شمارهٔ ۳۱۴آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.