پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

مدتی شد کز گلستانی جدا افتاده‌ام

عندلیبم سخت بی برگ و نوا افتاده‌ام

نوبهاری می‌دماند از خاک من گل وان گذشت

گشته‌ام پژمرده و ز نشو و نما افتاده‌ام

در هوای گلشنی سد ره چو مرغ بسته‌بال

کرده‌ام آهنگ پرواز و بجا افتاده‌ام

گر نمی‌پویم ره دیدار عذرم ظاهر است

بسکه در زنجیر غم ماندم ز پا افتاده‌ام

نه گمان رستگی دارم نه امید خلاص

سخت در تشویش و محکم در بلا افتاده‌ام

مایهٔ هستی تمامی سوختم بر یاد وصل

مفلسم وحشی به فکر کیمیا افتاده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶کی بود کز تو جان فکاری نداشتم
  2. شمارهٔ ۳۰۷آتش به جگر زان رخ افروخته دارم
  3. شمارهٔ ۳۰۸چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
  4. شمارهٔ ۳۰۹دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم
  5. شمارهٔ ۳۱۰جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم
  6. شمارهٔ ۳۱۱من که چون شمع از تف دل جانگدازی می‌کنم
  7. شمارهٔ ۳۱۲گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم
  8. شمارهٔ ۳۱۳صد دشنه بر دل می‌خورم وز خویش پنهان می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.