پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۳

برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم

اگر چو باد روی تند همچو گرد بیایم

هزار مرحله دورم فکند چرخ ز کویت

به جستجوی تو چون گرد باد فرد بیایم

مکن مکن که پشیمان شوی چو بر سر راهت

به عزم داد دل پر ز داغ و درد بیایم

به سوی ملک عدم گرچه از جفای تو رفتم

اگر به لطف بگویی که باز گرد بیایم

مگو نیامده‌ای سوی ما بگو که چگونه

به صحبتی که مرا کس طلب نکرد بیایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۵صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
  2. شمارهٔ ۳۰۶کی بود کز تو جان فکاری نداشتم
  3. شمارهٔ ۳۰۷آتش به جگر زان رخ افروخته دارم
  4. شمارهٔ ۳۰۸چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
  5. شمارهٔ ۳۰۹دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم
  6. شمارهٔ ۳۱۰جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم
  7. شمارهٔ ۳۱۱من که چون شمع از تف دل جانگدازی می‌کنم
  8. شمارهٔ ۳۱۲گو جان ستان از من که من تن در بلای او دهم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.