پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

از بهر چه در مجلس جانانه نباشم

گرد سر آن شمع چو پروانه نباشم

بی موجب از او رنجم و بی وجه کنم صلح

اینها نکنم عاشق دیوانه نباشم

صد فصل بهار آید و بیرون ننهم گام

ترسم که بیایی تو و در خانه نباشم

بیگانه شوم از تو که بیگانه پرستی

آزار کشم گر ز تو بیگانه نباشم

وحشی صفت از نرگس مخمور تو مستم

زان است که بی نعرهٔ مستانه نباشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم
  2. شمارهٔ ۳۰۴مدتی شد کز گلستانی جدا افتاده‌ام
  3. شمارهٔ ۳۰۵صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
  4. شمارهٔ ۳۰۶کی بود کز تو جان فکاری نداشتم
  5. شمارهٔ ۳۰۷آتش به جگر زان رخ افروخته دارم
  6. شمارهٔ ۳۰۸چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
  7. شمارهٔ ۳۰۹دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم
  8. شمارهٔ ۳۱۰جانا چه واقعست بگو تا چه کرده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.