پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

در راه عشق با دل شیدا فتاده‌ایم

چندان دویده‌ایم که از پا فتاده‌ایم

عاشق بسی به کوی تو افتاده است لیک

ما در میانهٔ همه رسوا فتاده‌ایم

پشت رقیب را همه قربست و منزلت

مردود درگه تو همین ما فتاده‌ایم

ما بیکسیم و ساکن ویرانهٔ غمت

دیوانه‌های طرفه به یک جا فتاده‌ایم

وحشی نکرده‌ایم قد از بار فتنه راست

تا در هوای آن قد رعنا فتاده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲جان رفت و ما به آرزوی دل نمی‌رسیم
  2. شمارهٔ ۳۰۳برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم
  3. شمارهٔ ۳۰۴مدتی شد کز گلستانی جدا افتاده‌ام
  4. شمارهٔ ۳۰۵صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
  5. شمارهٔ ۳۰۶کی بود کز تو جان فکاری نداشتم
  6. شمارهٔ ۳۰۷آتش به جگر زان رخ افروخته دارم
  7. شمارهٔ ۳۰۸چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
  8. شمارهٔ ۳۰۹دیریست که رندانه شرابی نکشیدیم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.