پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

دلی و طاقت سد آه آتشین دارم

همین منم که دل و طاقت چنین دارم

نعوذباله اگر بگذری به جانب غیر

تو می‌خرامی و من رشک بر زمین دارم

به راندن از تو شکایت کنم خدا مکناد

شکایت ار کنم آزار بیش ازین دارم

محیط جانب من بین و عذر رفته بخواه

که سخت رخش گریزی به زیر زین دارم

مکن تغافل و مگذارم از کمند برون

که صید بیشهٔ بسیار در کمین دارم

بیا بیا که تو از عافیت گریزانی

که من گمان یکی عشق آفرین دارم

کدام صبر و چه طاقت چه دین و دل وحشی

ازو نه صبر و نه طاقت نه دل نه دین دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱از بهر چه در مجلس جانانه نباشم
  2. شمارهٔ ۳۰۲جان رفت و ما به آرزوی دل نمی‌رسیم
  3. شمارهٔ ۳۰۳برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم
  4. شمارهٔ ۳۰۴مدتی شد کز گلستانی جدا افتاده‌ام
  5. شمارهٔ ۳۰۵صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
  6. شمارهٔ ۳۰۶کی بود کز تو جان فکاری نداشتم
  7. شمارهٔ ۳۰۷آتش به جگر زان رخ افروخته دارم
  8. شمارهٔ ۳۰۸چه‌ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.