پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۸

در آن مجلس که او را همدم اغیار می‌دیدم

اگر خود را نمی‌کشتم بسی آزار می‌دیدم

چه بودی گر من بیمار چندان زنده می‌بودم

که او را بر سر بالین خود یکبار می‌دیدم

به من لطفی نداری ورنه می‌کردی سد آزارم

که می‌ماندم بسی تا من ترا بسیار می‌دیدم

به مجلس کاش از من غیر می‌شد آنقدر غافل

که یک ره بر مراد خویش روی یار می‌دیدم

عجب گر زنده ماند شمع‌شان تا صبحدم وحشی

که امشب ز آتش دل کار او دشوار می‌دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۰در راه عشق با دل شیدا فتاده‌ایم
  2. شمارهٔ ۳۰۱از بهر چه در مجلس جانانه نباشم
  3. شمارهٔ ۳۰۲جان رفت و ما به آرزوی دل نمی‌رسیم
  4. شمارهٔ ۳۰۳برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم
  5. شمارهٔ ۳۰۴مدتی شد کز گلستانی جدا افتاده‌ام
  6. شمارهٔ ۳۰۵صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
  7. شمارهٔ ۳۰۶کی بود کز تو جان فکاری نداشتم
  8. شمارهٔ ۳۰۷آتش به جگر زان رخ افروخته دارم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.