پرش به محتوای اصلی
وحشی بافقی وحشی بافقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

چون طفل اشک پرده در راز نیستم

از من مپوش راز که غماز نیستم

در انتظار اینکه مگر خواندم شبی

یک شب نشد که گوش بر آواز نیستم

بیخود مرا حکایت او چیست بر زبان

گر در خیال آن بت طناز نیستم

در بزم عشق نرد مرادی نمی‌زدم

زانرو که چون رقیب دغا باز نیستم

گر ترک خانمان نکنم از برای تو

وحشی رند خانه برانداز نیستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹دلی و طاقت سد آه آتشین دارم
  2. شمارهٔ ۳۰۰در راه عشق با دل شیدا فتاده‌ایم
  3. شمارهٔ ۳۰۱از بهر چه در مجلس جانانه نباشم
  4. شمارهٔ ۳۰۲جان رفت و ما به آرزوی دل نمی‌رسیم
  5. شمارهٔ ۳۰۳برو که با دل پر درد و روی زرد بیایم
  6. شمارهٔ ۳۰۴مدتی شد کز گلستانی جدا افتاده‌ام
  7. شمارهٔ ۳۰۵صبرم نماند و نیست دگر تاب فرقتم
  8. شمارهٔ ۳۰۶کی بود کز تو جان فکاری نداشتم
همه‌ی غزلیات ←

وحشی بافقی درباره‌ی وحشی بافقی

كمال‌الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ زبردست قرن دهم است‌. وی‌ در اواسط نیمهٔ اول قرن دهم در بافق‌ به دنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ طی کرد. او در مدت عمر مانند خواجهٔ شیراز از مسافرت‌های دور و دراز احتراز می‌جست و جز به کاشان و عراق سفر نکرد. وحشی‌ بافقی‌ در حدود سال‌ ۹۹۹ هجری‌ قمری ‌درگذشت. م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.